به گزارش سلامت نیوز به نقل از رکنا، کارشناسان تأکید میکنند که احیای واقعی این پهنه آبی زمانی معنا پیدا میکند که حجم آب آن به حدود ۳۰ تا ۳۲ میلیارد مترمکعب و تراز آن به حدود ۱۲۷۴ متر برسد؛ سطحی که بتواند تعادل پایدار زیستی و هیدرولوژیک را بازگرداند. در چنین شرایطی، اعلام اعداد بدون ارائه تصویر کامل از نیاز واقعی دریاچه، بیش از آنکه نشانه احیای پایدار باشد، میتواند به نوعی نمایش آماری از بهبود موقت تعبیر شود.
میان هیاهوی خبرهای امیدبخش از افزایش تراز آب دریاچه ارومیه، یک واقعیت علمی همچنان در پسِ این ارقام ایستاده است؛ دریاچهای که سالها نماد بحران محیطزیستی ایران بوده، هنوز با احیای واقعی فاصلهای قابل توجه دارد. اعلام رسیدن تراز آب به ۱۲۷۱.۰۳ متر از سوی استاندار آذربایجانغربی، اگرچه نسبت به شش سال گذشته عددی قابل توجه به نظر میرسد، اما برای بسیاری از متخصصان هیدرولوژی و بومشناسی تنها نشانهای از یک بهبود شکننده است؛ بهبودی که اگر با اصلاحات ساختاری در مدیریت آب همراه نشود، میتواند دوباره به همان چرخه خشکیدگی بازگردد.
عددی که امید میدهد، اما هنوز کف احیاست
براساس برآوردهای علمی، دریاچه ارومیه برای خروج از وضعیت بحرانی دستکم به حدود ۱۴ میلیارد مترمکعب آب نیاز دارد؛ حجمی که تراز دریاچه را به حدود ۱۲۷۱ متر از سطح دریا میرساند. این سطح، حداقل شرایط لازم برای فعال شدن دوباره بخشی از فرآیندهای زیستی در دریاچه محسوب میشود؛ شرایطی که میتواند زیست آرتمیا را تثبیت کرده و حضور پرندگان مهاجر را دوباره در پهنه آبی دریاچه ممکن کند.
گزارشهای میدانی نیز نشان میدهد که در ماههای اخیر نشانههایی از بازگشت این چرخه زیستی دیده شده است. با این حال کارشناسان تأکید میکنند که این سطح از آب بیشتر به معنای توقف موقت روند فروپاشی اکولوژیک است تا بازگشت کامل دریاچه به وضعیت پایدار.
فاصله بلند تا تراز تاریخی دریاچه
تصویر واقعی احیای دریاچه ارومیه زمانی شکل میگیرد که حجم آب آن به حدود ۳۰ تا ۳۲ میلیارد مترمکعب برسد؛ رقمی که تراز دریاچه را به حدود ۱۲۷۴ متر میرساند. این همان محدودهای است که تا پیش از تشدید خشکسالیها و افزایش برداشتهای بیرویه از منابع آب حوضه آبریز، تعادل هیدرولوژیک دریاچه را حفظ میکرد.
در آن دوره، پهنه آبی دریاچه گستردهتر، شوری آب متعادلتر و چرخههای زیستی آن پایدارتر بود. فاصله سه متری میان تراز کنونی و تراز مطلوب، در مقیاس اکولوژیک فاصلهای بسیار بزرگ محسوب میشود؛ فاصلهای که معادل میلیاردها مترمکعب آب و سالها مدیریت دقیق منابع آب است.
کشاورزی؛ گره اصلی معادله آب
در چنین شرایطی، تأکید استاندار آذربایجانغربی بر کاهش ۵۰ درصدی مصرف آب در بخش کشاورزی تنها یک توصیه مدیریتی نیست، بلکه به نوعی شرط بقا برای دریاچه محسوب میشود. بیش از ۸۰ درصد مصرف آب در حوضه آبریز دریاچه ارومیه در بخش کشاورزی اتفاق میافتد؛ بخشی که طی دهههای گذشته با توسعه کشتهای آببر و افزایش چاههای غیرمجاز، فشار سنگینی بر منابع آبی منطقه وارد کرده است. بدون تغییر الگوی کشت، بهبود بهرهوری آبیاری و کنترل برداشتها، هر میزان آبی که وارد دریاچه شود میتواند دوباره در چرخه مصرف از دست برود.
دریاچه نه تالاب فصلی
در صورت تداوم همین وضعیت شکننده، دریاچه ارومیه تالاب فصلی می ماند؛ پهنهای که در برخی فصلها با ورود روانآبها و بارندگیها اندکی جان میگیرد و در دورههای گرم و خشک دوباره عقبنشینی میکند. چنین وضعیتی تصویری دوگانه از دریاچه به نمایش میگذارد؛ روزی که آب در آن جمع شده و گردشگران در کنار آن میایستند، لبخند میزنند و از منظره موقتی آن عکس میگیرند، و روزی دیگر که همان بستر ترکخورده و نمکپوش در گرمای هوا پیش چشمشان گسترده میشود و تصاویر آن با حس اندوه ثبت میشود.
آزمونی برای مدیریت آب در ایران
سرنوشت دریاچه ارومیه تنها سرنوشت یک دریاچه نیست؛ این پهنه آبی اکنون به آزمونی برای مدیریت منابع آب در ایران تبدیل شده است. اگر سیاستهای کاهش مصرف، اصلاح الگوی کشاورزی و مدیریت حوضه آبریز به شکل جدی اجرا نشود، افزایشهای مقطعی تراز آب نیز نمیتواند تضمینی برای احیای پایدار دریاچه باشد. در مقابل، اگر این اصلاحات به صورت بلندمدت ادامه یابد، حتی همین افزایشهای نسبی نیز میتواند به نقطه شروعی برای بازگشت تدریجی بزرگترین دریاچه شور خاورمیانه تبدیل شود.

نظر شما